سلام
این چند روز اخیر به هر وبلاگی سرزدم اکثرآ راجع به خواستگاری و ازدواج و دوستیهای این دختر و پسرهای نازنین و دوست داشتنی نوشته بودن والبته ناگفته نمونه که خیلی بامزه بودن و از خوندنشون کلی خندیدم
و لذت بردم.پیش خودم فکر کردم من هم مطلبی راجع به بعضی از این آقایون و خانوم های باحال که کم هم نیستن بنویسم.امیدوارم که از این پست لذت ببرین و از خوندنش خسته نشین چون یه مقدار طولانیه .![]()
بعضی از آقایون خیلی"آقا" هستن!غروب ها از سر کار یک راست میان خونه.سر کار به مادر و آبجی کوچیکشون تلفن نمی زنن !
چون به قوم و خویش حتما باید همراه با عیال تلفن کرد که همه از شنیدن صدای هم خوشحال بشن.
این آقایون کاملآ آقا,وقتی که خانوم بهشون خبر میده قراره برن مهمونی منزل اقوام خانوم حسابی خوشحال می شن و از این پیشنهاد استقبال می کنن.
وقتی
هم که قراره مهمون به منزلشون بیاد , در کمال سخاوت بهترین میوه و شیرینی ای که در توانشون هست طبق سفارشات خانوم ,خریداری می کنن.
توی منزل این آقای به تمام معنا هیچ شیری چکه نمی کنه و هیچ لامپ سوخته ای وجود نداره.این آقای گل البته یادش نمی ره که حتما بهترین چیزهایی رو که می تونه برای روز تولد خانوم یا روز زن تهیه کنه.
و قطعا حداقل سالی یک بار سفر با خانم و بچه ها هم جزو برنامه های این زندگی خوب هست![]()
بعضی آقایون,خیلی"باحال" هستن!این آقایون"باحال "یه زمانی هر شب با خانوم توی رستوران ها هستن و هر روزدر پی یه تفریح تازه.یه زمانی هم اصلا درآمد ندارن و از صبح تا شب وردل خانم با تلفن همراه خاموش,جلوی تلویزیون نشستن و احتمالا ماه رو با فروش یکی دو سکه طلای سر عقد یا...می گذرونن چون این آقایون باحال که ذاتا باحال هستن,معمولا اهل پشت میز نشینی و حقوق با کسر مالیاتو بازنشستگی و بیمه گرفتن و به طور کلی این کارهای یکنواخت نیستن و ترجیح میدن برای خودشون کار کنن که خوب کار هم گاهی هست و گاهی نیست و یا اصلا حالش نیست.![]()
تلفن آقای باحال در بیشتر روز مشغوله و فایل پیام های کوتاهش هم پر از لطیفه های خنده دار.
آقای
باحال ممکنه برای تولد خانومش فقط یه ترانه هدیه بده!یا حتی ممکنه اصلا اون روز رو کاملا از یادش بره چون درست همون روز اتفاق باحال تری رخ داده.
آقای باحال ممکنه چند سالی بگذره و اصلا پولی نداشته باشه تا خانم رو تا جاده چالوس هم ببره.امااگه یکهو شنیدی آقای باحال و خانواده به ترکیه و دبی یا حتی دورتر از اون هم رفتن و برگشتن تعجب نکنین
چون باحالی آقای باحال به همینه دیگه![]()
بعضی خانوم ها خیلی خانومند!این خانم های هنرمند هیچ وقت یادشون نمی ره که در فصل تابستون
یخچالشون پر از شیشه های مربای توت فرنگی و آلبالو و انجیره یا پاییز و زمستون ترشی و شور و مربای به و پوست پرتقال درست می کنن.البته گهگاهی هم خدا پدره هویج رو بیامرزه!
که تمام سال حی و حاضره و اگه ذخیره مرباجات منزل به پایان برسه هویج های رنده شده خوش رنگ توی قابلمه میون شهد و شکر بالا و پایین می پرن.
خانوم خانوم ها هیچ وقت برای خودش چیز زیادی نمی خواد,اول بچه ها!
بگذریم از پس اندازهای همیشگی این بانوان دوراندیش که همیشه در مواقع نیاز به داد آقا میرسه و خیلی چیزهای دیگه...
بعضی از خانوم ها واقعا باحالند!!! شیک پوش و آراسته.موهاشون عین جعبه مدادرنگی بچه ها در قد و
رنگ تنوع داره,چون هیچ وقت تحمل یکنواختی و شلختگی رو ندارن.خانوم باحال دوست های خوبی داره.
گهگاهی به طور اتفاقی ,البته فقط به طور اتفاقی ,وقتی داری از پشت شیشه کافی شاپ رد می شی
چندتایی از اون ها رو اون جا می بینی.به هر شکل این مهمه که خانوم باحال اون قدر باحاله که نمی شه
کاملا تعریفش کرد چون اگه همه چیز قابل پیش بینی بود که دیگه باحال نبود.
حالا اگه خدا بخواد و به میمنت و مبارکی صیغه عقد بین اون "آقا" و "خانوم" جاری بشه, که خوب"زندگی
شیرین می شود"
اگه هم گاهی خانوم یا آقای باحال یا هر دو,یه جوری پرشون به پر هم بگیره و حتی
اگه سرو صدایی به پا کنن و چند تا از سرویس های جهیزیه خانوم را هم تو سر هم ناقص کنن
باز هم خودشون بلدن چطوری از پس هم بر بیان چون بالاخره خیلی باحالن!!!!!!
حالا عرضم به حضورتون همه این هایی که گفتم وصف حال خوب هاش بود.وای به حال آقا بده و خانوم
ناسازگاره , آقا بی مسوولیته و خانوم بی خیاله ,آقا خسیسه و خانوم لجبازه ,.....كه ديگه كارشون به
نا كجاآباد مي كشه!
پ.ن. دوست خوبم ,اگه هنوز دير نشده ,بايست.ببين خودت كي هستي؟در كدوم مسيري؟
و همسفر اين راه چه كسي مي تونه باشه كه با تو هم مسير و هم گام باشه.
پ.ن.۲.پس اين هفته كي تموم ميشه؟؟
ديگه طاقت ندارم....انتظار خيلي سخته....خيلي سخت
تقدیم به بهترینم...![]()
می خواهم با تو از عاطفه بگویم, از مهر, از حسی که همیشه تازه است!
می خواهم امشب با تو از ستاره, از چرخش ماه, از شکفتن, از دوست داشتنی که همیشه با آن فاصله
داریم بگویم!میدونی چرا؟ چون تو عزیزی!
تو عزیزی و من قاصدک های آرزوهایم را برای سلامتی تو به آسمان می نشانم.
تو عزیزی و من همه لحظه های دوتایی ام با خدا را ,از تو حرف می زنم.بگذار هر چه بین من و خداست
همین طور بماند, بکر و بی نتیجه اما تو نه...
کاش نگاهت همیشه نوازشگر و مهربان بماند.تو باید باشی چون گلها باید زنده باشند,چون به سایه ای
که بوی باران می دهد عادت کرده اند.نه همیشه دوست داشتن را به عادت نسبت داده ایم, اما قشنگ
گوش کن تو عزیزی و چشمهایت ,فقط چشم های تو, همان روزنه ای است که به افق آرامش میپیوندد!
پس باز کن, باز کن چشمها را و بگذار بخندند آدمک هایی که دلشان برای خندیدن با تو تنگ شده!
امشب میخواهم تا صبح بنشینم و گیسوان شب را شانه کنم ,تارهای فاصله را به هم ببافم و صبح را
ببینم, تا آفتاب که بالا می آید چشم هایم باغبانی را که گل ها در پناهش آرام گرفته اند را خوب ببیند
مغرور و با صلابت!!!مثل همیشه !!!
همیشه خارهایی هست که دست های باغبان را زخمی کند, اما تو گل ها رو ببین, زیبایی شان را
شکو ه و نجابتشان را. اینها همه از همان باغی است که تو باغبانش هستی و من یک شاخه گل
مینا که کنج باغ تو روییده ام!
می دونم هیچ صندوقچه ای نیست که بتونم رازهام رو توی اون بذارم و درش رو قفل کنم...چون تو همه قفل ها رو باز می کنی.
می دونم هیچ جایی نیست که بتونم دفتر خاطراتم رو اونجا پنهان کنم...چون تو تک تک کلمه های دفتر خاطراتم رو می دونی.
حتی اگه تمام پنجره هارو ببندم ,حتی اگه تمام پرده ها رو بکشم تو باز هم من رو می بینی.تو می دونی که نشسته ام یاخوابیده ,می دونی کدوم فکر روی کدوم سلول ذهن من راه میره.
تو هر شب خواب های من رو تماشا می کنی,آرزو هام رو می شمری و خیال هام رو اندازه می گیری.
تو می دونی امروز چندبار اشتباه کردم و چند بار شیطان از نزدیکی قلبم گذشته.تو می دونی فردا چه شکلیه و می دونی فردا چند نفر پا به این دنیا میذارن.
تو می دونی من چندشنبه خواهم مرد و می دونی اون روز هوا ابره یا آفتابی.تو سرنوشت تمام برگ هارو می دونی و از مسیر حرکت تمام ابرها خبر داری.تو می دونی که هر کدوم ازقاصدک ها چه خبری رو با خودشون به کجا خواهند برد.
تو می دونی هر کدوم از قطره های بارون بالاخره پای کدوم ریشه درخت خواهند رفت و می دونی کدوم سیب سرخ را من خواهم خورد!!!
تومی دونی تک تک دانه های انار در کدوم لحظه پاییز خواهند رسید.تو حساب اشک های من رو داری و می دونی تا حالا چند تا ستاره از چشمم چکیده.
تومی دونی در نوک هر پرنده چندتا آواز هست و درقلب من چند تا آرزو. تو می دونی...
خدایا خواستم برات نامه بنویسم اما یادم اومد که تو نامه ام رو قبل از اون که نوشته باشم خوندی پس منتظر می مونم تا جوابم رو فرشته ای برام بیاره.
تا دوباره...![]()