تبليغاتX
روی خط دلدادگی
اهل دلا بخونن
 

 حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

                                                معاشران گره از زلف یار باز کنید

وان یکاد بخوانید و در فراز کنید

                                         شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

 

امید به آن که دردل این شب سرد و تاریک دوستی ها و همبستگی ها محفل همه ی

ما رو نور و گرمی ببخشند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 18:17  توسط دلداده 

 


صبحي ست سرمازده..... دماي شهر چند درجه ي ناقابل زير صفر

كودكي با لبخندي شيرين, چشماني زيبا و دست هايي گرم و كوچك ....

اميد تازه اي شد براي كساني كه منتظرش بودند.

باران عزيزم تولدت مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 8:22  توسط دلداده 

 

غم انگیزترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود که به درخت پلاستیکی نوک می زد.

دارکوب نگاهی به من کرد و گفت":دوست من!درخت هم درخت های قدیم!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 16:54  توسط دلداده  | 

 

وقتی که بچه بودم هر وقت یه خراب کاری می کردم پیش خودم می گفتم:"کاشکی مامان نفهمه!"

وقتی رفتم مدرسه کار بدی که انجام می دادم می گفتم:"کاشکی این کار رو نکرده بودم!"

وقتی در کنکور شرکت کردم:"کاشکی یه خورده بیشتر درس خونده بودم!"

و تمام کاشکی هارو پشت سر گذاشتم و اجازه ندادم هیچ جایی براشون بمونه.

حالا هم نباید کوچک ترین جایی برای کاشکی بذارم.از همین الآن کاشکی ممنوع!

این کلمه رو از فرهنگ لغت حذف می کنم.دیگه کاشکی بی کاشکی!

فقط....................فقط................کاشکی دوستم داشتی!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:44  توسط دلداده  |