خوب خوبین؟نمیگم چه خبر؟چون میدونم این قدر خبرای جور واجور از این مدتی که گذشته و من نبودم
دارین که گفتنش کلی وقت می گیره![]()
راستش چند وقته دور و اطرافم حسابی شلوغ پلوغ شده!رفت و آمد های فکر های کوچک و بزرگ هم زیاد! و من ترافیک سنگینی رو درذهنم احساس می کنم و نمی دونم به کدام شان بیشتر توجه کنم![]()
البته یکی دو دلیل دیگه هم هست
که بعدآ میگم. به هرحال همه ی این ها باعث شده دیر به دیر
بنویسم به طوریکه کم کم روم نمیشه اصلآ چیزی بنویسم![]()
از شما دوست های عزیز و گلم تشکر می کنم
که در این مدت به وبلاگ من سر زدین و نوشته های هر چند کوتاه و شاید بی ارزش من رو خوندین و نظر دادین و به واسطه ی اینکه در این مدت نتونستم بهتون سر بزنم عذر خواهی می کنم و قول میدم حتمآ جبران کنم.![]()
با آرزوی اینکه در آغاز بهار با زمستان زندگی خداحافظی کنید و مثل بنفشه و شکوفه تازگی و امید را تجربه کنید![]()
***************************************
امروز نسیم آمد تا گرمم نشود ;خورشید تابید تا سردم نشود.
میوه ها رسیدند تا بخورم. آب در جویبار جاری شد تا بنوشم.
امروز پدر هست تا دخترش باشم ; مادر هست تا همرهش باشم.
امروز تو نیز هستی و تمام کسانی که دوستشان دارم.
تو امروز این جایی تا باز کنیم دفتر خاطره را و مرور کنیم هر چه گذشته است از غم و شادی.
و امروز هم ورقی پر کنیم از خاطره ها....
پس باز هم بپرس چگونه ام.....تا بگویم: "بسیار خوب ; عالی!"
تا دوباره...![]()