تبليغاتX
روی خط دلدادگی - بعدآ ميگم!!!
اهل دلا بخونن
سلام. خوبين؟ چه خبر ؟من؟ خوب از كجا شروع كنم؟تو اين 10 روز دنبال يه فرصت 1 ساعته ميگشتم واسه آپديت كردن اما .… چرا ؟ چون درگیردرس و دانشگاه بودم. همون پروژه های درسی وتحقیق های جورواجورکه خودتون بهتر میدونین. در عوض اومدم تلافی بکنم

"هرصبح شيري در آفريقا از خواب بيدار ميشود،ميداندكه بايدبه سرعت بدود،سريعترازآهو ،تاگرسنه نماند"
"هر صبح آهويي نيز در آفريقا ازخواب بيدار مي شود و به خوبي ميداند كه بايد به سرعت بدود،سريعتر از شير تا زنده بماند"............اين دو جمله ي جادويي اولين عباراتي هستن كه راس ساعت ۶:۱۵ هر صبح
قبل از رفتن به دانشگاه و غرق شدن درانبوه درسهاي جورواجور روي تابلويي كه روي سقف،درست بالاي
تختم نوشتم و آويزان كردم،مي خونم.
هر روزبسته به اينكه چه كارهايي رو انجام ميدم در هيبت يكي از اين دو جمله يا به نظر خودم اسطوره ي
طبيعت قرار مي گيرم.البته نا گفته نمونه تابلوهاي ديگه اي هم از خزندگان،چرندگان ودرندگان و...دراطراف
و اكناف خونمون نوشتم و نصب كردم كه فعلآ محرمانس،هر وقت نياز شدخودم ميگم ونيازي به اصرار شما نيست چي فكر كردين،هرچي باشه ما اينيم ديگه! اگه من كاربرد واژه هاو عناصر طبيعت رو ندونم پس
كي بايد بدونه؟!تعريف از خودم نباشه،باور كنين جونورترازهرجونوري هستممضاف براينكه جادوگري هم بلدماصلآ مدرسه ي جادوگري  هاگوارتز هري پاتر، بر مبناي تئوري هاي من بناشده تازه همه ميدونن كه جناب "دامبل دورف" با پارتي بازي رئيس اون مدرسه شده! وگر نه من حتي بدون استفاده از چوب جادو دو سوته سوسك ميكنم و سه سوته از سوسك شير مي سازم

فعلآ بحث من سر تابلوي جادويي بالاي تختم بود.يعني قضيه ي شير و آهو.البته اشتباه نكنين،جايي كه
من هستم مبارزه اي براي زنده بودن نيست،اينجا جايي كه مي فرمايند:"ترانه اي را كه زندگي نكرده ايد
هرگز زمزمه نكنيد ،ننويسيد آن چه را كه مومنانه عمل نكرده ايد،آنچه از ذهنتان مي گذرد را نگوييد بلكه حرفي را به زبان بياوريد كه از اعماق قلبتان برخاسته باشد چرا كه در غير اينصورت هر عملي ،حرفي و حركتي بي نتيجه خواهد ماند".........مي بينين چه دانشگاه با فهم و كمالاتي داريمدلتون بسوزه
برمبناي همين تئوري هاو خون دل خوردن ها بود كه روز يكشنبه ۱۷/۱۰/۸۵ تبديل يه ضايع ترين دانشجوي كره ي زمين شدم!مي پرسين چه جوري؟خب صبر داشته داشته باشين،منم ميخوام همين و بگم.
اگه زيادي گير بدين همين جا پست رو نيمه تمام ميذارم و نميگم كه چه اتفاقي افتاد .انصاف هم خوب چيزيه مردم براي يه طاووس ناقابل و حتي بعضي ها كه خيلي بيكار ترن براي تماشاي يك فيل كج وكوله
جور هندوستان رو به جون مي خرن! اونوقت شما نمي خواين براي مساله ي به اين مهمي يعني.......
دو دقيقه دندون روي جيگر بذارين.اصلآ تقصير منه كه ميخوام مسئله ي به اين مهمي رو فاش كنم و آبروي خودم رو ببرم.حالا كه اينجوري شد اصلآ ولش كن.......حيف اين حروف كه خرج بي حوصله ها بشه
آخه منم حق دارم عصباني بشم..بيكار كه نيستم ناز شما رو بكشم!
بگذريم داشتم مي گفتم كه روز....... تبديل به ضايع ترين دانشجوي روي زمين كه نه!بلكه منظومه ي شمسي جون اينا شدممي پرسين چه جوري؟اي بابا.....شما ول كنش نيستين!بازم كه گير دادين!
من نميدونم با چه زبوني بايد با شما صحبت كنم
به قول اون طنازبزرگ(منظورم اسم دختر نيست)طنز پرداز بزرگ معاصر رو مي گم:"يك زبان هست كه همين الآن باآن حرف ميزنم،يك زبان هم هست كه در دانشگاه تدريس مي شود و يك زبان هم هست كه با آن مزه را تشخيص مي دهيم".......منظور منم همون زبان اولي بود.متوجه نشدين؟؟اي بابا...يه زبان
زبان گفت وگوست يعني من ميگم،شمامي شنوين.يه زبان هم مال اجنبي هاست كه توي آموزشگاه ها ياد مي گيريم،يه زبان هم توي كله پزي ها!!!
اگه متوجه نشدين معلومه كه زبان آدميزاد سرتون نميشهبايد يه فكر ديگه اي بكنم،لنگه ي همون فكري كه براي عرض تبريك سالروز تولد مسئول سايت دانشكده كردم.اتفاقآ خيلي هم خوب جواب داد.
حتمآ باز هم مي پرسين چه جوري؟باشه از اون جايي كه شما خيلي نازيد،گناه دارين و من هم شما رو خيلي دوست دارم ميگم،اما واقعه ي روز يكشنبه باشه براي پست بعدي.
آخه اينقدر سر مسايل ابتدايي و الكي وقت من و خودتون و همين طور اين بلاگفاي بيچاره رو گرفتين كه
ديگه فرصت از دست رفتنه اينكه فكر كنين جريان ضايع شدنم يه چيزي مثل سريال"باغ مظفره ها!!"
نه اصلآ اينطوريا نيست.بلا نسبت نه شما منصور خان مظفر زرگنده يا خان قلي خان ميان ابروييد و نه من
"حيف نون".......فقط همين طوري الكي الكي صفحه پر شد و مطلب طولاني،فقط اين نكته ي آخري رو كه قولش رو دادم بگم، بقيه هم ...يعني حادثه ي بزرگ روز يكشنبه باشه براي پست بعدي(۱۰ دفعه گفتم)

از همون ترم دوم رسم بچه هاي كلاس اين بود كه براي دوستامون جشن تولد مي گرفتيم.من هم مجبور بودم روي تابلوي كلاس براي تك تك بچه ها،متني جداگانه و به سبك هاي متفاوتي"عريضه ي تبريكيه ي تولديه"بنويسم.در طول اين ترم به بيش از بيست سبك و زبان عريضه نوشتم،از سبك مصنوع و مسجع گلستان سعدي گرفته تا به شيوه ي نازك خيالانه ي هندي و....كه هيچ كدوم جواب نداد
بالاخره چند شب پيش كه تامل ايام گذشته مي كردم و برعمر تلف كرده تاسف مي خوردم و سنگ سرا چه دل به الماس آب ديده مي سفتم،مصلحت چنان ديدم كه....

بابا....بچه ها حق دارن كه هاج و واج با چشماني متعجب مقابل عبارات سطح پائين،زبان الكن ومنشات
لايفهم تبريكات من به همديگه نگاه كنن.آخه ناسلامتي اينجا دانشكده ي فني ۱ است.كلاس كار خيلي بالاست و حتي ادبيات فوق پست مدرنيسم هم كفاف معلومات ايشان را كه خيلي خيلي بيشتر از يه عالمن،نمي ده و جذابيتي نداره.ناگزير چاره اي نديدم جزاينكه دست به دامن ادبيات فوق پست مدرنيسم و پيشتر از پيش دبستاني،عنقريب به ادبيات مهدكودك بزنموبراي تولد آقاي شكوفكي(مسئول سايت)
بنويسم:

  اتل متل توتوله                                                         دنيااومد شكوفه
  خوشگله مثل ماهه                                                   با نمكه سياهه
  بين همه بچه ها                                                      دسته گله ماشالا
نه توپ داره نه....الي آخر.ديدين فراتر از كلاس هاي معاصره!ميگين نه!باشه حرفي نيست،اگه راست ميگين بگين توتوله يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.لاكي(لاك پشتم) چند روزه خيلي شيطون شده

پ.ن.۱.نظرتون راجع به پرايد فسفري با گل هاي پلاستيكي زرد ونارنجي چيه ؟واسه ماشين عروس؟ 

پ.ن.۲.اين سوال رو هم جواب بدين به نظرشما گوره خرها سفيدن باراه راه سياه...
ياسياهن باراه راه سفيد

پ.ن.۳.چرا اين ملت اينجورين.....اگه بهشون بگي كه تعداد ستارگان آسمون ۳۰۰ ميليارده باور مي كنن ولي اگه بگي رنگ اين صندلي تازه خورده و هنوز خيسه،تا دست نزنن باور نمي كنن!

پ.ن.۴.در آخر مصرف ۲بار ماهي و ميگو در هفته رو به شما پيشنهاد مي كنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:31  توسط دلداده  |