تبليغاتX
روی خط دلدادگی - این کار خوبی نیست...
اهل دلا بخونن

      کوچولو که بودیم گاهی اوقات عادت بدی پیدا می کرديم,مثل گفتن يك كلمه ي ناجور يا انجام يك كار نامناسب مثل زبان درازي!مامانم كه شنيده بود هر وقت مي خواهي عادتي از سرت بيفته بايد يك عادت ديگه رو با اون جايگزين كني,فكري به سرش زدهر وقت ما اون كلمه رو مي گفتيم يا اون كار رو انجام مي داديم ,با آواز برامون مي خوند: اين كار خوبي نيست دست بزن , اين كار خوبي نيست دست بزن و اونقدر تكرار مي كرد كه ما هم شروع مي كرديم به دست زدن و يادمون مي رفت داشتيم چه كاري انجام مي داديم يا چه چيزي مي گفتيم و بعد از مدتي اون عادت از سرمون مي افتاد.

  از اون جايي كه زمانه عوض ميشه و حالا مامان از ما كوچكتره ,مثلآ از لحاظ قدو بالا! ما هم همين روش رو در پيش گرفتيم.مثلآ جديدآ مامان عادت كرده كه اخم بكنه تا جايي كه خط هاي اخم كنار ابروهاش پيدا شده.....يا گاهي كه نشسته ياراه ميره قوز مي كنه. وقتي اخم مي كنه ,با آواز براش مي خونيم:اين كار خوبي نيست خنده كن , اين كار خوبي نيست خنده كنماماني هم مي خنده و در آيينه به خط هاي اخم كه حالا بهتر شدن نگاه مي كنه و از ما تشكر مي كنه. هر وقت هم قوز مي كنه مي خونيم: اين كار خوبي نيست صاف بنشين,اين كار خوبي نيست صاف بايست.چنان محكم ميگيم كه طفلكي بي اختيار صاف مي ايسته.مدتي هم مثل كسي كه شرطي شده باشه خودش براي خودش مي خونه:خنده كن يا محكم ميگه صاف بايست.هر چندكه هنوز به مرحله ي نهايي نرسيده ولي اميدوارم اين عادت رو ترك كنه.

     جديدآ هم عادت كرده موقع تلفن زدن همون طور كه روي صندلي نشسته مرتب موهاش رو با دست شانه مي زنه و لنگه دمپاييش رواز پايش در مي آره و دوباره مي پوشه وحتي اين دو كار رو همزمان انجام ميده.ما هم براش آواز مي خونيم:اين كار خوبي نيست حرف بزن, اين كار خوبي نيست حرف بزن.اين كار ما باعث ميشه كه هم حرف طرف رو نشنوه و هم خنده اش بگيره و ميگه باشه باشه بس كنين خودش هم بس مي كنه يعني نه موهاش رو شانه مي كنه و نه لنگه دمپايي رو در مي آره.

من داشتم فكر مي كردم حالا كه اين خاطره ي كودكي, در بزرگي هم كاربرد داره شايد بتونه به من كمك كنه......بنابراين از خواهرم خواستم كه هر وقت مي بينه من كاري مي كنم كه وقتم رو هدر ميده مثل تلويزيون ديدن هاي بي فايده و گفت و گوهاي طولاني با تلفن , به من چشمكي مي زنه و ميگه:
اين كار خوبي نيست درس بخون ,اين كار خوبي نيست درس بخون.اينقدر ادامه ميده تا من بلند بشم و برم سراغ كتاب ها.گله اي هم ندارم, چون خودم ازش خواهش كردم اين كار رو بكنه.
 
 راستي دو كلمه هم از نقش بابا در اين جريانات بگم.بابايي هم كه ديده خاطرات كودكي كه حالا دوباره زنده شده هنوز هم كاربرد داره ,فكري به نظرش رسيده.هر وقت كه لازم ميشه ازش پول بگيريم ميگه:
اين كار خوبي نيست خرج نكن , اين كار خوبي نيست خرج نكن! البته منظورش صرفه جويي كردنه...
ما هم كه بچه هاي خوبي هستيم يك"چشم بابا جون"درست و حسابي و بلند بالا ميگيم و يك سلام نظامي هم ميديم و ميگيم: خوب اين حالا كار خوبي هست پول بده, اين كار خوبي هست پول بده!
همان چشم و همان سلام كار خودش رو مي كنه و پول ها سرازير ميشه!ما هم در عوض براي اينكه به خوش تيپ بودن خانواده كمك كنيم هر وقت بابايي با جعبه ي شيريني به خونه مياد براش مي خونيم:
اين كارخوبي نيست چاق مي شيم,اين كار خوبي نيست چاق مي شيم!وباباقول ميده كه ديگه شيريني نخره. مثل اينكه ما كم كم داريم يك گروه كر خانوادگي تشكيل ميديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 10:2  توسط دلداده  |